در دنیای استارتاپ‌ها، بعضی از روی اشتباه تمام بودجه خود را خرج می‌کنند درحالی که نمی‌دانند همه سرمایه‌گذاری‌ها سودآور نیستند. گرچه اغلب استارتاپ‌ها سودآور نیستند ولی عدم مدیریت درست می‌تواند کل بودجه پروژه را به باد بدهد.

در هر سرمایه‌گذاری دو معیار مهم وجود دارد، یکی مقدار بودجه نقد باقی‌مانده و دیگری نرخ مصرف ماهیانه آن. اگر شما سرمایه‌گذار هستید و سه تا شش ماه است که بودجه کارتان به پایان رسیده باید بدانید که به مشکل جدی برخورده‌اید.

احتمالا شما در ابتدای کار راه اندازی پروژه با تیم خود و سرمایه‌گذاران جلسه‌ای برگزار کرده‌اید و آن‌ها را قانع کرده‌اید که این پروژه سودآور و مفید خواهد بود، ولی باید بدانید روش کار بسیاری از سرمایه‌گذاران این است که برای پروژه‌هایی که در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند هدف‌های کوتاه مدت تعیین می‌کنند و منابع مالی را فقط در اختیار پروژه‌هایی قرار می‌دهند که به این هدف‌ها دست پیدا کنند و از سرمایه‌گذاری در باقی پروژه‌ها خودداری می‌کنند.

سرمایه‌گذاران هم دارای انواع مختلف هستند که از آنها می‌توان به گروه‌های Angle، Seed و A اشاره کرد. تفاوت این سرمایه‌گذاران در این است که سرمایه‌گذاران Angle یا Seed از ابتدای شکل‌گیری تیم و توسعه محصول سرمایه خود را در اختیار شما قرار می‌دهند ولی سرمایه‌گذاران سری A تنها برای توسعه بازار و سوددهی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

سرمایه‌گذاران، بودجه خاصی را در اختیار پروژه قرار می‌دهند و شروطی را برای آن تعیین می‌کنند. برای مثال، اهداف پروژه و زمان رسیدن به آنها را برای شما مشخص می‌کنند و اگر این اهداف در موعد مقرر محقق نشوند، منابع مالی پروژه قطع خواهد شد. در این صورت، اگر یک پروژه منابع مالی خود را از دست بدهد، پیدا کردن یک منبع مالی جایگزین تقریبا غیر ممکن می‌شود. در این پست قصد داریم تا شما را با اشتباهاتی که باعث هدررفتن منابع مالی پروژه‌ها خواهد شد، آشنا کنیم. با مجله تخفیفاندر ادامه مطلب همراه باشید.

۵ اشتباه رایج که باعث تلف شدن بودجه استارتاپ‌ها می‌شوند

استخدام زودهنگام کارمندان

یکی از اشتباهات رایج استارتاپ‌ها این است که کارمندانشان را خیلی زود و قبل از اینکه نیازهای پروژه را ارزیابی کنند، استخدام می‌کنند. عجله در ارائه محصول و سوددهی شرکت از دلایلی است که منجر به این اشتباه می‌شود. خیلی از شرکت‌های نوپا دو مفهوم فروش و بازاریابی را با هم اشتباه می‌کنند و افراد زیادی را برای فروش استخدام می‌کنند در صورتی که هنوز محصول کافی تولید نکرده‌اند! در حالیکه باید از متخصصان بازاریابی و افراد خبره در توسعه کسب و کار برای جذب مشتریان بالقوه استفاده کنند. برای درک بهتر این موضوع، مثال زیر را در نظر داشته باشید.

شرکت Licom Technologies علاوه بر تولیدات قبلی خود تصمیم گرفت تا یک سری محصولات جدید از تجهیزات ارتباطی را ارائه دهد و این محصولات توسط اپراتورهای مخابراتی محدودی مورد تستهای گسترده قرار گرفت. به همین دلیل، یک تیم از متخصصان بازاریابی را استخدام کرد که وظیفه آنها بررسی آمادگی بازار برای ورود این سری جدید از محصولات بود. ولی در مدت زمانی که این تیم مشغول تحقیقات خود بودند، مسئولان فروش شرکت که تعداد قابل توجهی داشتند، عملا بیکار بودند چون هنوز اجازه فروش این سری از محصولات را نداشتند. از طرفی درآمد آن‌ها ترکیبی از حقوق و کمیسیون فروش بود. و چون اجازه فروش نداشتند کمیسیونی هم درکار نبود. در نتیجه پس از چند ماه بیکاری، بسیاری از آن‌ها استعفا دادند. این فاجعه مقدار زیادی از بودجه شرکت را به هدر داد و هیچ نتیجه مثبتی نداشت و متاسفانه از ابتدای کار هم قابل پیش بینی بود!

حقوق‌دادن به کارمندانی که کار نمی‌کنند

در شرکت‌های نوپا، معمولا کارایی کارمندان به خوبی تحت نظر گرفته نمی‌شود و هنوز خیلی چیزها حالت رسمی پیدا نکرده است. خصوصا در استارتاپ‌هایی که تعداد کارمندانشان کم است و همان تعداد کم کارمندان هم یکدیگر را می‌شناسند و تجربه کار کردن با هم را دارند. در این استارتاپ‌ها تجربه مشترک و اعتماد اعضا به یکدیگر باعث حل شدن بسیاری از مشکلات می‌شود. ولی همین موضوع در آینده باعث ایجاد مشکل می‌شود. زیرا افرادی که صلاحیت کم‌تری دارند زیر سایه اعتماد سایر اعضا می‌توانند مشکلات جدی ایجاد کنند و باعث هدر رفتن بودجه شوند.

تیم هایی که کارمندان آن‌ها با یکدیگر غریبه‌اند هم مشکلات خود را دارند. زیرا کارمندان باید کار کردن با هم را یاد بگیرند و البته شرکت هم باید کارایی کارمندان را زیرنظر بگیرد. کسانی که مسئولیت‌های مدیریتی را به عهده می‌گیرند باید آموزش ببینند. البته هیچ‌کس از این موضوع خوشش نمی‌آید ولی کاریست که باید انجام شود زیرا در غیر اینصورت ضرر‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

مدیریت تولید ضعیف

هماهنگی ضعیف بین بازاریابی و توسعه محصولات باعث بروز مشکل می‌شود. بازاریابی به شما می‌گوید که اول کدام محصول را باید تولید کنید. اگر نیازهای مشتری‌هایتان را خوب شناسایی نکنید یا محصولتان ویژگی‌های لازم را نداشته باشد و یا مشکلات تکنولوژی داشته باشد و در کل محصول اشتباهی تولید کنید، هم بودجه و هم زمان را به هدر داده‌اید و سوددهی شرکت را هم به تعویق انداخته‌اید.

گاهی اوقات نیازهای یک یا دو مشتری ما را از نیازهای عمده بازار دور می‌کند و این تصور را برای ما به وجود می‌آورد که محصول به اندازه کافی خوب نیست. در نتیجه بارها و بارها مفاهیم مهندسی را مرور می‌کنیم و مدام به‌دنبال بهتر کردن محصول هستیم درحالی‌که بدون این‌که نتیجه‌ مثبتی بگیریم، فقط ورود محصول به بازار را به تعویق انداخته‌ایم. باید از این وسواس که باعث هدررفتن بودجه و زمان می‌شود دوری کرد.

اشتباه در انتخاب شریک کاری

اغلب شرکت‌های نوپا که ایده‌های جالبی دارند، کارکردن با شرکت‌های بزرگ را یک موقعیت بسیار خوب می‌دانند. درحالیکه نمی‌دانند این همکاری‌ها هم هزینه خود را دارند. زیرا بیشتر انرژی و توجه مدیران پروژه را به خود جلب می‌کنند و توجه را از کار اصلی دور می‌کنند.

حسابداری ضعیف

سرمایه‌گذاران به دنبال سود هستند و حسابداری ضعیف و اشتباه ممکن است آن‌ها را در راه ضرر بیاندازد و درحالیکه تصور می‌کنند دارند مشتری مداری می‌کنند، در حقیقت کلی از پولشان را از دست داده و به مشتری‌ها داده‌اند.

شاید فکر کنید راه‌اندازی یک تجارت بدون حسابداری دقیق هزینه‌ها خیلی احمقانه است و هیچ کس این‌کار را نمی‌کند، درحالیکه این اتفاق خیلی بیشتر از آنچه فکر کنید می‌افتد. برای درک این موضوع، مثال زیر را که به قلم Henry Kressel، مشاور مالی شرکت Warburg Pincus نوشته شده است، در نظر داشته باشید:

چند سال پیش، یک شرکت نرم‌افزاری به ما مراجعه کرد و به طور عاجزانه‌ای دنبال دریافت منابع مالی از یک سرمایه‌گذار بود. نکته عجیب این بود که این شرکت در زمینه تولید بسیار موفق بود و سالیانه صد میلیون دلار درآمد داشت. حتی سود سالیانه این شرکت در حدود ۳۰ درصد به نسبت سال قبل افزایش می‌یافت، ولی مبلغی که بابت زیان‌های عملیاتی از دست می‌داد، به رقم نجومی سالیانه ۲۰ میلیون دلار نزدیک شده بود. قابل پیش‌بینی بود که با افزایش سود شرکت، مبلغ زیان هم افزایش پیدا می‌کرد. فکر می‌کنید چرا یک چنین شرکت موفقی، از لحاظ مالی اینقدر ضعیف عمل کرده‌ بود؟

پاسخ در حسابداری پرغلط و اشتباه بود! وقتی نگاه دقیقی به حسابداری هزینه‌ها انداختیم متوجه این موضوع شدیم. گرچه سود ناخالص این شرکت حدود ۸۰ درصد بود (که برای یک شرکت نرم‌افزاری بسیار هم منطقی است) ولی تولید هر محصول به میزان ۱۱۰ درصد فروش آن هزینه داشت! علت این بود که این شرکت همراه با فروش هر محصول، خدماتی هم شامل نصب محصول و آموزش استفاده و بسیاری خدمات سفارشی دیگر به صورت رایگان به مشتری ارائه می‌داد. این خدمات هزینه بالایی روی دست شرکت می‌گذاشت که تحت عنوان هزینه‌های بازاریابی یا R&D پنهان شده بود. ما این موضوع را به اعضا هیئت مدیره گزارش دادیم.

حالا معلوم بود که چرا شرکت این چنین کسب و کار ناپایداری داشت! زیرا هر محصول بیشتر از سودش هزینه داشت و تلاش‌های مهندسی به جای این‌که صرف توسعه و پیشرفت تولیدات شرکت شوند، صرف خدمات فروش و نصب محصول و غیره می‌شدند.

بدیهی است که با رشد سود، زیان شرکت هم افزایش میافت. البته سرمایه‌گذاران شرکت از این موضوع بی‌اطلاع بودند و اگر به همین منوال ادامه می‌یافت این شرکت ورشکست می‌شد.

هرکدام از این اشتباهات ذکر شده می‌توانند فاجعه بار باشند، ولی مرتکب شدن همزمان چند مورد از این اشتباهات می‌توانند حکم شکست قطعی یک استارتاپ باشند. پس باید این نکات را همیشه و در هر مرحله‌ای از اجرای پروژه خود در ذهن داشته باشید. از شروع و یافتن منابع مالی تا بهره‌وری و فروش مسئول و فراتر از آن.

در غیر این‌صورت ممکن است با مشکل روبرو شوید!

منبع: Fast Company

کانال تلگرام تخفیفان