با ما همراه باشید تا ۱۲ درس کاری از استیو جابز را که به قلم جان رامپتون نوشته شده است، با شما به اشتراک بگذاریم.

استیو جابز زندگی پرباری داشت و به هدف‌های زیادی دست پیدا کرد. در وصف او کتاب‌ها، مقالات و فیلم‌های زیادی تهیه شده‌اند. البته من یا نویسندگان این آثار او را از نزدیک نمی‌شناختیم ولی نکات و درس‌های زیادی را از طریق کسانی که به او نزدیک بودند یاد گرفتیم.

او با دانش، تجربه و نوآوری خود یک میراث بزرگ به جای گذاشت و این میراث یک معیار سنجش برای کارآفرین‌‌های دیگر از جمله خود من است. در این جا چند درس مفید کاری را که از موسس شرکت اپل یاد گرفته‌ام بیان می‌کنم به امید این‌که این نکات در زندگی شما نیز مفید واقع شوند.

۱۲ درس کاری که از استیو جابز آموختم

۱- فقط با یک نیمکره مغزتان فکر نکنید، از هر دو استفاده کنید.

خیلی از مردم فکر می‌کنند تجارت‌هایی که با تکنولوژی دخیل هستند نیاز به تفکر با نیمکره سمت چپ مغز دارند زیرا این نیمکره، سمت آنالیزگر و منطقی مغز است، در صورتی که جابز عاشق موسیقی و هنر بود و اغلب برای حل مسائل از نیمکره راست مغزش استفاده می‌کرد. ارتباط او با انسانیت عاملی بود که زیبایی را به محصولات اپل اضافه کرد و این رابطه احساسی را به وجود آورد. پس بهتر است که در تجارت از هر دو نیمکره مغز استفاده کرد. زیرا هم تکنولوژی را دربر می‌گیرد هم احساسات را دخیل می‌کند و تجارت به جفت این عوامل نیاز دارد.

۲- به جای اینکه مسائل را پیچیده کنید، به آن‌ها از دید ساده نگاه کنید.

عشق او به سادگی را می‌توان در طراحی‌های معماری جوزف ایچلر (Joseph Eichler) دید. جابز می‌گفت: «باید پشتکار داشت و سخت کار کرد تا بتوانیم مسائل را ساده سازی کنیم، تا بتوانیم چالش‌های اساسی را درک کنیم و راه‌حل مناسب آن‌ها را پیدا کنیم.» همین فلسفه بود که ساختار آیکون‌دار اپل را ایجاد کرد و به من ثابت کرد که مشتری‌ها لزوما به دنبال پیچیدگی محصولات و سرویس‌ها نیستند. مردم محصولات ساده‌تر را بیشتر دوست دارند و هرچه محصول ساده‌تر باشد بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. خود من هم وقتی زیاد از حد فکر کردن را کنار گذاشتم و نیازهای اساسی را در اولویت قرار دادم، نتیجه بهتری گرفتم و موفقیت سریع‌تر به سمت من آمد.

۳- به محصول فکر کنید، نه به سود حاصل از آن.

جابز در محصولاتش به زیبایی، کارآمد بودن و متعهد بودن فکر می‌کرد و می‌دانست تمرکز روی این موضوعات، رضایت مشتریان را به دنبال خواهد داشت و رضایت مشتریان، محصول را به سودآوری می‌رساند. زمانی که خودم این طرز فکر را در اولویت قرار دادم، نتیجه این شد که محصولاتم طرفداران بیشتری پیدا کردند و سود بیشتری کسب کردم.

۴- هیچ چیز غیر ممکن نیست.

جابز هیچ وقت اجازه نداد افراد منفی‌گرا و نه‌گو بر کارش تاثیر بگذارند. من از او خلاقیت، الهام گرفتن و شوق غلبه بر مشکلات و چالش‌های بزرگ را یاد گرفتم. او بارها ثابت کرد که این خصوصیات به موفقیت می‌انجامند و به همین خاطر من هم سعی می‌کنم همین علایق را جستجو کنم. تحت مدیریت او، نرم‌افزارهایی در کمتر از ۴ روز توسعه پیدا کردند، محصولاتی تولید شدند و به فروش رسیدند که هیچ کس پیش از آن مشابه آن‌ها ندیده بود و از مواد اولیه‌ای استفاده کردند که هیچ کس پیش از آن استفاده نکرده بود. همه این موفقیت‌ها به این خاطر بود که جابز از منتقدان و چالش‌ها نمی‌ترسید.

۵- فقط از با استعدادترین‌ها استفاده کنید.

استفاده از کسانی که استعداد متوسطی دارند کار مودبانه‌ای است ولی جابز فکر می‌کرد این کار تلف کردن وقت است و همیشه از کسانی که در حیطه کاری خود جز اولین‌ها و بهترین‌ها بودند استفاده می‌کرد. وقتی از دید تجاری به روش کار جابز که بر اساس اشتباه ناپذیری بود نگاه می‌کنیم، منطقی به نظر می‌رسد. من در شرکت خودم می‌خواهم که کارها درست و به موقع انجام شوند و محصولات با موفقیت به فروش برسند. به همین خاطر وقت اضافی ندارم تا تلف افرادی بکنم که هنوز احتیاج به تمرین دارند تا شاید روزی بتوانند جز بهترین‌ها باشند.

پس فقط افراد بهترین و با استعدادترین‌ها را استخدام می‌کنم تا منابعم به هدر نروند و بتوانم در رقابت با رقبایم پیروز شوم، همانطور که جابز می‌گوید: «اگر از مردم انتظار سطح عالی داشته باشید، آن‌ها هم عالی کار می‌کنند.» علاوه بر این‌ها من بر اساس تجربه شخصی فهمیده‌ام که اگر خود را با افراد با هوش محاصره کنید، همه چیز به موفقیت نزدیک‌تر می‌شود.

۶- بی نقص و کامل بودن را هدف خود قرار دهید.

جابز می‌گوید: «معیار کیفیت باشید. بعضی از مردم به محیطی که در آن از آن‌ها ممتاز بودن انتظار می‌رود، عادت ندارند.» گای کاساکی که مدتی با جابز کار ‌کرده است می‌گوید این نظرات فی‌البداهه و بی‌پرده جابز تاثیر زیادی روی کارکنان داشت. شاید از نظر سیاسی درست نباشد که این قدر صریح با مردم صحبت کنیم ولی در مورد جابز این روش موثر بود. او می‌گوید صحبت‌ها و اظهار نظرهای صریح و رک گویانه جابز باعث می‌شد تا خود او سخت‌تر تلاش کند. جابز همانطور که از انسان‌های متوسط بیزار بود، معتقد بود رمز موفقیت در تجارت در این است که همیشه باید از کارکنان بی‌نقص بودن و تکامل را طلب کنید و عمل خودتان هم باید همیشه کامل و بی نقص باشد. همین میزان سخت گیری جابز و استانداردهای بالای او بود که باعث پیشرفت او شد. در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم اغلب مردم برعکس هستند و به کمترین‌ها قانع می‌شوند در صورتی که توانایی بهتر عمل کردن را دارند. من جابز را الگوی خود قرار دادم و توانستم بر این طرز فکر عمومی غلبه کنم و همیشه و در هر کاری، تکامل را طلب کنم. مشتریان من بهترین محصول و بهترین سرویس را می‌خواهند پس من هم باید به بهترین نحو ممکن تلاش کنم.

۷- به اشتباهات خود اعتراف کنید.

ایده‌آلیست بودن جابز مانع از این نمی‌شد که اشتباهاتش را اذعان کند. کار کردن با جابز سخت بود زیرا او همیشه بهترین‌ها را می‌خواست ولی وقتی مرتکب اشتباهی می‌شد آن را می‌پذیرفت. خیلی وقت‌ها اشتباه قضاوت می‌کرد ولی می‌دانست این اشتباهات لازمه‌ی یادگیری هستند. او می‌گفت: «فقط یک نفر را می‌شناسم که در طول یک سال، یک چهارم میلیارد دلار از دست داده است و آن هم خودم هستم. این موضوع باعث رشد شخصیت من شد.»

تصور وقوع اشتباه مالی این چنین هنگفتی، مشکل است؛ ولی او مسئولیت اشتباه خود را بر گردن گرفت. پس من هم می‌توانم مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرم. خیلی از مردم او را به خاطر پذیرفتن این اشتباه تحسین می‌کنند. خصوصا که طبیعت ما انسان‌ها حکم می‌کند تا هنگام اشتباه تقصیرها را بر گردن فرد دیگری بیاندازیم. او با این کارهایش به مردم درس‌های بزرگی داد. در مورد خود من، اذعان اشتباهاتم به من کمک کرد تا انسان بهتری شوم و از لحاظ شخصیتی رشد کنم، همچنین احترام من بین کارمندانم بالاتر رفته است.

۸- همرنگ جماعت نشوید.

جابز می‌گفت: «به سلامتی خل و چل‌ها، یاغی‌ها، شورشی‌ها و کسانی که دردسر به وجود می‌آورند. به سلامتی کسانی که راه و روش مخصوص خود را دارند، کسانی که همه چیز را متفاوت می‌بینند و کسانی که باعث ایجاد تغییر می‌شوند.» جابز به من یاد داد که او فقط به خاطر تقلید از دیگران، رهبری یک بازار را به عهده نداشت؛ بلکه هم شخصیت او و هم محصولاتی که تولید می‌کرد متفاوت بودند و هیچ وقت همرنگ جماعت نمی‌شد.

جابز شبیه بقیه مدیرعامل‌ها نبود. نه فقط به خاطر این‌که به جای کت و شلوار، جین و یقه اسکی می‌پوشید بلکه به خاطر این‌که یاغی بود و روی خط قرمز حرکت می‌کرد. این خصوصیات برای داشتن یک بازار زنده و رو به پیشرفت لازم هستند. خود من اگر همیشه سعی می‌کردم شبیه بقیه باشم هیچ وقت نمی‌توانستم پیشرفت کنم و در جایگاه‌های بالای بازار قرار بگیرم. گاهی اوقات تفاوت داشتن باعث می‌شود تا یک نفر مورد توجه قرار بگیرد و من این خصوصیت را دوست دارم و فکر می‌کنم جابز هم همین احساس را داشت.

۹- دودل و مردد نباشید.

جابز هیچ وقت درباره تصمیمات خود تردید نمی‌کرد. او می‌دانست زمانی که او با دودل بودنش تلف می‌کند، باعث می‌شود تا رقبا از او جلو بزنند. درست است که همه چیز را کامل و بی‌نقص می‌خواست ولی این موضوع باعث نمی‌شد تا بیش از حد صبر کند و زمان را تلف کند. جابز ریسک‌های لازم را می‌پذیرفت. موفقیت محصولاتش نشان می‌دهد که چرا این ریسک‌ها ضروری و پرفایده بوده‌اند. قدرت او در به عمل درآوردن افکارش و توانایی انجام کارهایی که در سر داشت، یک الگو برای خود من هستند. گرچه به همه جنبه‌های کار فکر می‌کنم ولی هیچ وقت بیش از حد فکر نمی‌کنم تا به تردید بیافتم.

۱۰- جرئت داشته باشید.

۱۲ درس کاری که از استیو جابز آموختمیک بار جابز پرسید: «آیا الکساندر گراهام بل قبل از اختراع تلفن، بازاریابی کرد؟» گرچه من همیشه طرفدار تحقیقات قبل از هر کاری بوده‌ام ولی جابز به من نشان داد که احساس غریزی هم نقش بزرگی در اداره کسب و کار ایفا می‌کند.

طرز فکر او اینگونه بود که اگر او از چیزی خوشش می‌آمد حتما بقیه هم از آن خوششان خواهد آمد. ممکن است بعضی بگویند این طرز فکر جسورانه است، ولی من در تجارت خودم این موضوع را به چشم دیده‌ام. احتمال زیادی وجود دارد که افرادی که از نظر آماری شبیه به من هستند، مشکلاتی شبیه به مشکلات من داشته باشند. استیو جابز به غریزه و سلیقه خود ایمان عمیقی داشت و مطمئن بود که اگر از چیزی خوشش بیاید حتما جامعه هم آن را خواهد پسندید، که البته در اکثر مواقع هم همینطور بود.

۱۱- روابط رودررو داشته باشید.

با وجود این‌که جابز در حوزه تکنولوژی فعالیت می‌کرد ولی معتقد بود دیدار رودررو از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و ترجیح می‌داد مستقیما با مردم صحبت کند تا این‌که صحبت‌های آن‌ها را از روی یک صفحه کامپیوتر یا اسلاید بخواند. او می‌دانست بسیاری از فواید ارتباط برقرار کردن به صورت رودررو را نمی‌توان با پلتفرم‌های مختلف پیاده سازی کرد.

در صحبت و گفت‌وگو هنگام پیاده‌روی و یا در هنگام صرف غذا، نسبت به خواندن مکتوب همان حرف‌ها احتمال کمتری برای سوءتفاهم وجود دارد. صحبت رودررو انعطاف بیشتری دارد و زمانی برای جبران خطاها تلف نمی‌شود.

۱۲- هیچ وقت راضی نشوید.

داستانی هست که می‌گوید تیم اپل برای مدت یک سال به شکل خستگی ناپذیری روی پروژه آیفون کار کردند و وقتی که به تولید محصول نهایی نزدیک شده بودند جابز آمد و به آن‌ها گفت که از نتیجه کار خوشش نمی‌آید و باید دوباره از نو شروع کنند. زمانی که در حال توسعه محصول بودند جابز به طور مداوم تولیدات جدیدی را معرفی می‌کرد. حقیقت این است که آخرین محصول معرفی شده‌ی یک شرکت نمایانگر سطح آن شرکت است، پس برای بهتر بودن باید همیشه خلاق باشید. جابز تا آخرین لحظات هم مشغول فکر کردن، خلاقیت و نوآوری بود، حتی سرطان نیز او را متوقف نکرد. من به شخصه همه تلاشم را می‌کنم تا این روحیه را در خود پرورش دهم و چه در زندگی شخصی چه در تجارت به اهداف خود نزدیک‌تر شوم.

جابز یک مرد رویاپرداز، پیچیده و برجسته بود. کسی که در نحوه کار کردن، بازی کردن و تعاملات ما، انقلابی به وجود آورد و درس‌های زیادی را به منظور رشد و پیشرفت و گسترش برای ما به میراث گذاشت.

منبع: Inc

کانال تلگرام تخفیفان