یافته‌های تحقیقی که به تازگی توسط پل لینواند (Paul Leinwand)، سزار مایناردی (Cesare Mainardi) و آرت کلینر (Art Kleiner) صورت گرفته نشان می‌دهد که تعداد کمی از مدیران (تنها ۸۰ درصد) هم در پیدا کردن استراتژی مناسب و هم در اجرای آن استراتژی‌ها خوب عمل می‌کنند. اما به نظر می‌رسد آن‌ها یکی از یافته‌های جالب تحقیق‌شان را نادیده گرفته‌اند و آن این است که مدیرانی که در پیدا کردن استراتژی خوب عمل می‌کنند تقریبا همیشه در عمل به آن نیز عملکرد خوبی دارند تا حدی که جدا کردن این دو گروه بیهوده است.

در ادامه با مجله تخفیفان همراه باشید تا نگاهی به یافته‌های این تحقیق داشته باشیم و برای اطلاع از آخرین تخفیف‌ها به سایت اصلی تخفیفان مراجعه کنید.

اثربخشی مدیران در استراتژی و عمل به آن (تعداد کمی در هر دو خوب عمل می‌کنند)

tableدر این جدول محور عمودی «عملکرد»، ارزیابی پاسخ‌دهندگان درباره‌ی اینکه آیا کارها به خوبی در بازار پیش می‌رود را نشان می‌دهد. محور افقی نشان می‌دهد آیا پاسخ‌دهندگان معتقدند که مدیریت تاثیر مفید و موثری در این کار داشته است یا نه. این تحقیق این پیش‌فرض را داشت که آنچه در عمل اتفاق می‌افتد به طور معناداری می‌تواند از استراتژی جدا شود.

مشکل جداسازی این دو گروه این است که تنها یک درصد از مدیرانی که استراتژیست‌های خوبی بودند عملکرد ضعیفی داشتند. همچنین یافته‌ها نشان دادند مدیرانی که عملکرد خوبی دارند اما در پیدا کردن استراتژی خوب عمل نمی‌کنند تنها ۱ درصد را تشکیل می‌کند و نتایج این دو گروه مشابه است. اگر تمایز معناداری بین استراتژی و عملکرد ایجاد شود اعداد بزرگ‌تری در این بخش‌ها باید وجود داشته باشد.

Strategyاگر کمی با دقت نگاه کنیم متوجه می‌شویم استراتژی و عملکرد جداپذیر نیستند. از میان ۱۱ درصد مدیری که عملکرد خوبی دارند ۷۳ درصد (۸ درصد از ۱۱ درصد) استراتژیست‌های خوبی نیز بودند و تنها ۹ درصد استراژیست‌های ضعیفی هستند. از میان ۱۳ درصد از رهبرانی که به عنوان استراتژیست‌های خوب مشخص شدند (ستون سمت راست) ۶۲ درصد (۸ درصد از ۱۳ درصد) عملکرد خوبی نیز داشتند در حالی که تنها ۸ درصد عملکرد ضعیفی داشتند.

در واقع پاسخ‌دهندگان در تمام سطوح، استراتژی و عملکرد را به هم پیوند دادند که به این معنا است که خط مورب این پاسخ‌ها را نشان می‌دهد: ۳۵ درصد از پاسخ‌دهندگان در بخش ضعیف-ضعیف، ۲۳ درصد دیگر در بخش متوسط-متوسط، ۸ درصد در بخش عالی-عالی قرار می‌گیرند و  در کل ۶۶ درصد پاسخ‌دهندگان را تشکیل می‌دهند.

واضح است که در ذهن بسیاری از پاسخ‌دهندگان عالی بودن در استراتژی و عملکرد معنای یکسانی دارد و متغیرهای مستقلی نیستند. این نکته جالب است زیرا به نظر می‌رسد بسیاری از کارشناسان (ازجمله لینواند، مایناردی و کلینر با توجه به چگونگی طراحی تحقیق‌شان) این دو (عملکرد و استراتژی) را دو متغیر متفاوت فرض می‌کنند و براساس این فرض عملکرد بهتر را توصیه می‌کنند.

به نظر می‌رسد اگر از اصطلاح «عملکرد» استفاده نشود و در عوض بدانیم همه‌ی افراد در سازمان برای کارهایی که باید انجام دهند یا نباید انجام دهند دست به انتخاب می‌زنند، «عملکرد» بهتری خواهیم داشت. اگر برخی از این انتخاب‌ها را «عملکرد» بنامیم در تضاد با واقعیت است و ممکن است نتایج معکوسی به دست آید زیرا افراد را از فکر کردن درباره‌ی انتخاب‌ها باز می‌دارد.

مدیریت استراتژیک خوب به کل سازمان کمک می‌کند که بدانند همه‌ی انتخابات و تصمیمات مدیرت منجر به استراتزی می‌شود که چارچوبی ایجاد می‌کند که همه‌ی افراد سازمان دست به انتخاب‌های درستی بزنند که به آن نیاز دارند.

منبع: Harvard Business Review

کانال تلگرام تخفیفان